محمد مهدى ملايرى

93

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

زبان فارسى در علوم و معارف اسلامى در سخن از زبان فارسى و سرگذشت آن در قرنهاى نخستين اسلامى ، شايد بهتر باشد كه براى پرهيز از درهم آميختن مطالب كه خود موجب ابهام مىگردد ، آن را از جنبه‌هاى مختلف يا به عبارت ديگر در كاربردهاى مختلفش جداگانه بررسى كرد ، تا بتوان حق مطلب را تا حدّى ادا نمود . زيرا زبان فارسى در اين دوران انتقال ، كه همان قرنهاى نخستين اسلامى است ، كاربردهاى مختلفى داشته كه در هركدام هم سرگذشتى جداگانه داشته است . مانند كاربرد آن در زندگى عامهء مردم فارسىزبان و به عنوان زبان مشترك همهء اقوام و تيره‌هاى ايرانى با لهجه‌هاى مختلف محلّى آنها ، كه در تمام دوران اسلامى همچنان مسير طبيعى خود را پيموده و هنوز هم همچنان مىپيمايد . يا كاربرد آن در ديوان خراج و دستگاه مالى خلافت در سرزمينهائى كه در قلمرو دولت ساسانى بوده‌اند و از آن دولت به اين دستگاه انتقال يافته بود ، كه در اين دستگاه در بعضى جاها قدرى كمتر از يك قرن و در بعضى جاها خيلى بيشتر از يك قرن ادامه يافت و سپس جاى خود را به زبان عربى سپرد . يا كاربرد آن در شعر و ادب فارسى كه از قرن سوم به اين طرف نام و آثارى از آنها در كتابها آمده ، و مانند اينها ، و آنچه در اين‌جا مورد گفت‌وگو است كاربرد زبان فارسى در علوم و معارف اسلامى است كه خود سرگذشت و سرنوشت جداگانه‌اى داشته و همان است كه با مطالعه و تحقيق در آن بايد به پاسخ پرسشى كه كمى پيش از اين مطرح شده دست يافت . * * * اسلام با زبان عربى در ايران راه يافت ، و اين سرزمين تا مدتها در حيطهء اقتدار حكّام عرب بود كه به تعريب اسلام اهتمامى فراوان داشتند . بنابراين طبيعى بوده است كه هم كسانى از ايرانيان كه با علم و معرفت سروكار مىداشته‌اند براى شناخت صحيح اسلام و احكام آن به زبان عربى روى آورند ، و هم كسانى از ايشان كه در زمرهء ديوانيان درآمده يا خدمتى را در دستگاه دولتمردان جديد چشم مىداشته‌اند . و به‌همين‌سبب در اين قرنهاى نخستين تنها سخنى كه در آثار